دانلود کتاب مهمانی به همراهبت – ایساک دنیس

۲۱ مهر ۱۳۹۶ کتاب

معرفی کتاب مهمانی به همراهبت

مهمانی به همراهبت مجالی هست به همراهشکوه برای خوردن، نوشیدن و خوش‌گذرانی. این کتاب بر مبنایِ واقعیت ایساک دنیس و کارن بلیکسن، دو خواهر مسن که در دور دست‌ها و در جامعه زاهدین نروژی زندگی می‌کنند یک شب به پناهنده‌ای مرموز از پاریس جای می‌دهند و به خاطر مهربه همراهنی‌شان، بهترین و به همراهشکوه‌ترین مهمانی عمرشان را هدیه می‌گیرند.

دهستان کتاب مهمانی به همراهبت (Babette’s Feast) در قرن نوزدهم روی می‌دهد. در یک منطقه روستایی بسیار پرت و دورافتاده اما بسیار زیبه همراه و بی‌همتا به نام دوژکند در جنوب دانمارک امروزی؛ مردمانی زندگی می‌کنند که اگرچه عمدتا به همراهسوادند و اهل کتاب اما عقاید دینی سفتی و سختی دارند. آن‌ها به عنوان مردمانی معتقد به دین مسیحیت در واقع کلیسای پروتستان کوچکی دارند که تمام مردم دهکده از تعالیم موسس این کلیسا تبعیت می‌کنند. پروتستان‌هایی که رحمت خداوندی را می‌شناسند اما تصمیم به ریاضت کشیدن گرفته‌اند. به به همراهور آن‌ها پرهیز از نعمات الهی به همراهعث می‌شود نور ایمان هرچه بیشتر به دل آن‌ها بتابد و بر این اساس هرچقدر که بر سن آن‌ها افزوده بشود این نور بیشتر خواهد شد و در نتیجه آرامش بیشتری به صاحب آن جسم تعلق خواهد گرفت. فیلیپا و مارتینا به عنوان دو دختر رئیس این فرقه آچیل تمام همت خود را مصروف خدمت به پدرشان و کلیسا یشان کرده‌اند به همراه این توضیح که هرگز اجبه همراهری نیز در این کار نداشته‌اند و می‌توانستند هر گونه که می‌خوهستند زندگی کنند و حتی پس از ازدواج؛ دهکده و پدر و کلیسا را ترک کرده و همراه شوهرانشان زندگی جدیدی را در جایی دیگر شروع نمایند. هم چنانکه چیش از این نیز تعدادی از جوان‌های دهکده؛ منطقه را ترک گفته بودند و در بین این افراد و شاخص‌ترین‌شان لورنس لوین هلم نام دارد، که پیش از این خوهستگار و نامزد فیلیپا بود و اکنون برای خود یک ژنرال درست و حسابی شده هست. خواهران قصه، اینگونه خوهستگاران خو درا رد کرده بودند و تصمیم به خدمت به کلیسا گرفته بودند. اگرچه هردویشان و به‌ویژه فیلیپا همواره عشق لورنس را در دل داشت. حالا سال‌ها گذشته و هم مارتینا و هم فیلیپا به خانم‌های مسن و یا به عبه همراهرتی به پیر دختر‌هایی تبدیل شده‌اند که تمام عمرشان به ریاضت کشیدن گذشته اشت.

در بخشی از کتاب مهمانی به همراهبت می‌خوانیم:

خانم فیلیپا پانزده سال هست، وقتی به یاد صدای آسمانی شما که در اپرای پاریس طنین‌انداز شد می‌افتم، بسیار غمگین می‌شوم. وقتی امشب به شما فکر می‌کنم هیچ شکی ندارم که در محفل گرم خانوادگی‌تان هستید و من این‌جا در تنهایی خویش مانده‌ام و فکر می‌کنم در زندگی‌تان بهترین انتخاب را کرده‌اید. و هنوز زرولینای گم‌شده‌ام صدایش میان برف‌ها گم شده. حالا که این نامه را می‌نویسم احساس می‌کنم که غم‌ام پایان ندارد. امیدوارم در بهشت جاویدان دوبه همراهره صدای‌تان را بشنوم. آن‌جا بدون ترس و تردید به همراه اجازه‌ی خداوند خواهید خواند و همان‌طور که خدا می‌خواهد بزرگ‌ترین هنرمند خواهید شد. آه، چه‌قدر فرشتگان را افسون خواهید کرد.

ادامه

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم