بایگانی دسته بندی "کتاب"

 

به همراه پاسداشت حماسه کربلا؛

 

تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۳۰

 

 

جمعی از شاعران آیینی در شب شعر عاشورایی «رندان تشنه لب» یاد حماسه کربلا را در حوزه هنری پاس می‌دارند.

شب شعر عاشورایی «رندان تشنه لب» در حوزه هنری برگزار می‌شود

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (رمزینه کتاب)، در این شب شعر که از ساعت ۱۸ یکشنبه (۳۰ مهرماه) در سالن سوره حوزه هنری برگزار می‌شود، محمدعلی مجاهدی، علی انسانی، علیرضا قزوه، اسماعیل امینی، سعید بیابه همراهنکی، ناصر فیض، حسن شعبه همراهنی، عبه همراهس احمدی، حمیدرضا برقعی، مجتبی احمدی، امید مهدی‌نژاد، محمود حبیبی کسبی، احمد به همراهبه همراهیی و جواد میرصفی به شعرخوانی می‌پردازند.

همچنین نوحه سرایی توسط محسن عرب خالقی، مداح اهل بیت (ع)، حرفرانی حجت الاسلام سیدرضا جعفری و اجرای چند قطعه موسیقی عاشورایی از دیگر بخش‌های این محفل ادبی هست.

علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند در زمان ذکر شده به حوزه هنری واقع در خیابه همراهن حافظ، نبش خیابه همراهن سمیه، ساختمان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه کنند.

 

 

معرفی کتاب بهترین کار

مجموعه‌ی پنج‌جلدی بچه‌های کاموایی، نوشته امیرهوشنگ اقبه همراهل پور مفاهیم اجتماعی و رفتارهای درست در هنگام به همراهزی و دیگر تعاملات اجتماعی و شناخت مفهوم عدد، رنگ، شکل را به نحو سرگرم‌کننده و شاد به همراهشخصیت‌های جذاب کاموایی، ارائه می‌نماید و یک فضای آموزشی متفاوت را برای کودکان حدود ۳ سال ایجاد می‌کند.

اولیا و مربیان گرامی می‌به همراهیست ضمن صحبت دربه همراهره‌ی هر تصویر، به نکته‌های آموزشی و تربیتی به‌طور غیرمستقیم اشاره کنند تا مفاهیم موردنظر در ذهن کودک روشن شود و در ضمن سعی نمایند، دربه همراهره‌ی هر تصویر از زاویه‌های مختلف به همراه کودک بحث و گفتگو کنند وهمچنین دربه همراهره‌ی نظر شخصی کودک در خصوص تصویرهایی که می‌بیند، سؤال بپرسند. برای مثال، این‌که آیا این عکس را دوست دارد؟

کودکان دوست دارند در بحث‌ها شرکت کنند و تجربیات، نظرات و احساسات خود را بیان نمایند. هرچقدر بیشتر در خصوص موضوعی که برای کودکان جذاب هست، صحبت شود، قوه‌ی تخیل و تحلیل آن‌ها بیشتر فعال می‌شود.

ادامه

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

 

تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۰

 

 

«راه دشوار آزادی» عنوان زندگینامه نلسون ماندلا هست که به قلم خود وی نگاشته شده هست. حالا و پس از ۲۳ سال ادامه این کتاب به همراه کمک نویسنده‌ای از آفریقای جنوبی به نگارش درآمد و روز پنج‌شنبه منتشر شد.

«راه دشوار آزادی» نلسون ماندلا ادامه یافت

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (رمزینه کتاب) به نقل از تایمز ،  نلسون ماندلا پس از تبعید به جزیره روبن در آفریقای جنوبی کتاب زندگی‌نامه خود را نوشت که تحت عنوان «راه دشوار آزادی» در سال ۱۹۹۴ منتشر شد.
 
کتاب ۱۱۵ فصل و ۷۵۱ صفحه دارد و قصه کودکی و زندانی‌شدن وی تا دوره ریهست‌جمهوری را پوشش می‌دهد اما کتاب ناگهان به پایان می‌رسد و خواننده را به پرسش وامی‌دارد که چه اتفاق دیگری رخ داد!
 
کتاب به همراه این پاراگراف به پایان می‌رسد: «برای لحظه‌ای هستراحت می‌کنم و به منظره زیبه همراهیی که من را احاطه کرده هست می‌نگرم و به راه درازی که تاکنون پیموده‌ام می‌اندیشم. اما فقط همین چند لحظه می‌توانم هستراحت کنم زیرا جنگیدن برای آزادی به همراه مسئولیت‌های زیادی همراه هست و جرئت ندارم این راه را طولانی‌تر کنم زیرا راه طولانی من هنوز به پایان نرسیده هست.»
 
حالا و پس از ۲۳ سال دنیا جواب سؤال خود را می‌یابد. ماندلا در طول سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲ شروع به نوشتن خاطرات خود کرد اما بیماری و پیری به او اجازه ادامه و اتمام کار را نداد. ماندلا لانگا، شاعر و دهستان‌نویس اهل آفریقای جنوبی از این دست‌نوشته‌ها و مصاحبه‌های رئیس‌جمهور فقید آفریقای جنوبی برای نگارش ادامه‌یِ کتاب «راه دشوار آزادی» بهره گرفت و کتابی را تحت عنوان «جرئت ندارم راه را طولانی‌تر کنم» نگاشت که توسط انتشارات «مک‌میلان» منتشر شده هست.
 
عنوان کتاب از پاراگراف آخر کتاب «راه دشوار آزادی» برگرفته شده هست و نشان می‌دهد چطور یکی از نوابغ سیاسی قرن بیستم دموکراسی را بر خاکستر آپارتاید نژادی بنا کرد. طلاق او از همسر اولش نیز از جمله موضوعاتی هست که در این کتاب به آن پرداخته می‌شود.
 
ماندلا قصد داشت خودش جلد دوم کتاب را بنویسد و نوشتن آن را از سال ۱۹۹۸ آغاز کرد و نام «سال‌های ریهست‌جمهوری» را برای کتاب انتخاب کرده بود. هر فصل از کتاب را به همراه دقت نگاشته و به دستیار خود تحویل می‌داد تا کار تایپ آن را انجام دهد. ده فصل از کتاب را به همین روش نوشت اما بیماری سبب شد اوایل سال ۲۰۰۲ دست از کار بکشد.
 
گارسا ماچل، بیوه ماندلا کمی پس از مرگ ماندلا در ۹۵ سالگی در دسامبر ۲۰۱۳ تصمیم به انتشار کتاب گرفت. ماچل می‌گوید: «ماندلا در سال‌های پایانی عمر از اینکه کتاب را به اتمام نرساند ناراحت بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم به همراه کمک دست‌نوشته‌ها و نویسنده‌ای حاذق ادامه زندگینامه همسرم را منتشر کنم.»
 
کمیته‌ای شکل گرفت تا نوشته‌های ماندلا را مرتب کند. یک سوم کتاب نوشته خود ماندلا هست و به همراه زاویه دید اول شخص نگاشته شده هست و بقیه به همراه کمک دست‌نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش به نگارش درآمده هست. انتشارات «مک‌میلان» نیز مجوز رسمی انتشار کتاب در بریتانیا و کشورهای همسود آن را خریداری کرد.
 
«راه دشوار آزادی» پس از انتشار در سال ۱۹۹۴ به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان تبدیل و چندین اقتبه همراهس سینمایی از آن تولید شد. کتاب خاطرات ماندلا به زبه همراهن فارسی نیز ترجمه شد. «راه دشوار آزادی» به همراه ترجمه «مهوش غلامی» و به همراه همکاری نشر «اطلاعات» در سال ۱۳۸۷ منتشر شد.
 

 

 

معرفی کتاب شاخ‌آبه همراهد

کتاب شاخ آبه همراهد اثر همایون نوری، شامل هفت دهستان کوتاه هست که هر کدام حال و هوای ویژه‌ای داشته و به شناسایی و بیان گوشه‌ای از زندگی و فرهنگ امروزی ایرانیان می‌پردازد. عشق، میهن و پاکی گفتار می‌توانند جنبه‌های اصلی این دهستان‌ها به همراهشند.

این کتاب در عین سادگی واژگان که موجب انس بیشتر به همراه خواننده می‌شود گاهی معماهای پیچیده‌ای طرح می‌کند که هر خواننده‌ای را به اندیشیدن وامی دارد.

در بخشی از کتاب شاخ‌آبه همراهد می‌خوانیم:

ساسی بعد از چندتا لایی کشیدن و زهله‌ی گروه آتش‌به همراهزی را آب کردن، خودش را از شلوغی سر کوچه‌ی عروسی نجات داد و چنان پایش را روی گاز فشار داد که مثل جت تا ته خیابه همراهن دو ثانیه‌ای رسید و پیچید توی ورود ممنوع. جوان بیست‌وچندساله‌ی عشق ماشینی بود که تازگی‌ها به همراه خریدن یک بی‌ام‌دبلیو ‌۶۳۰ ‌آی کروک دو‌ در مشکی به سقف آرزوهایش رسیده و در دنیا کسی به همراهلاتر از خودش نمی‌دید. کوچه‌پس‌کوچه‌ها را طوری به همراه ویراژ می‌گذراند که انگار در رالی فرمول یک، شوماخر را پشت سر گذاشته و هر از گاه صدای ترمز اِی‌بی‌دی، دل عابران را می‌ریخت و صدایشان را درمی‌آورد. از هرجا که رد می‌شد کلی آهای و اوهوی و هُش و یابو و این‌جور چیزها می‌شنید اما کیفِ ماشین جدیدش مانع از این می‌شد که بخواهد جواب کسی را بدهد.

ادامه

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

 

تاریخ انتشار : شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۲۰

 

 

مشکل نشر ما در عرصه بین الملل یکی و دوتا نیست اما یکی از اصلی‌ترین مشکلات نشر ما برای حضور در عرصه بین الملل اینست که کالایی را می‌بریم و عرضه میکنم که خریدار ندارد. چه پکن به همراهشد و چه فرانکفورت خیلی توفیری نمی‌کند . ادبیات ما چه از نوع مدرنش، چه انقلاب و یا چه دفاع مقدس در آغاز راه هست و نیاز به بسترسازی‌های فروانی برای حضور جهانی دارد. هزارکاری که نکرده و نمی‌کنیم و توقع داریم صرف حضور در چند نمایشگاه بین‌المللی به همراهزارهای نشر جهان را درنوردد.

وسمه بر ابروی کور

 

خبرگزاری کتاب ایران(رمزینه کتاب)_مجید غلامی جلیسهنشر در دنیای امروز  یک صنعت تجاری هست، بدین معنا که محاسبه سود و زیان در آن حرف اول را می‌زند. همه ناشران بزرگ در دنیا در همه فعالیتهای خود نگاهی تجاری داشته و به همراه یک نقشه راه کاملا تجاری حرکت می‌کنند. نمی‌خواهم غربزده صحبت کنم و یا فکر نکنید که اسیر زرق و برق دنیای مدرن و تجاری شده‌ام. خیر هر کسی که حداقلی کار فرهنگی کرده به همراهشد خوب می‌داند که کار فرهنگی بدون پول محکوم به مرگ هست و نشر نیز اگر از نظر شما کار فرهنگی محسوب می‌شود از این قاعده مستثنی نیست و تا چرخش مالی و گردش سرمایه و سودی نبه همراهشد، دم از کار فرهنگی هم نمی‌توان زد. 
خوب حالا که قرار هست ما پا به عرصه نشر بین الملل بگذاریم، همینجا تکلیف روشن هست، در دنیای تجارت کتاب به همراهید برای تجارت رفت و چیزی را برد و عرضه کرد که خریدار داشته به همراهشد. به قول مولوی در فیه مافیه :‌
 آدمی بنگرد که خَلق رادر فلان شهر چه کالا مِی‌به همراهید و چه کالا را خریدارند آن خَرد و آن فروشد اگرچه دُونترِ مَتاعها به همراهشد.

سال ههست که به واسطه مطالعات و پژوهشهایم به مطالعه احوال و آثار خاورشناسان و به همراهلاخص ایرانشناسان مشغولم و کم نیستند ایرانشناسانی که از شرق و غرب به همراه آنها مراوده دارم و طی این سالها برای من جالب هست، که بعد از گذشت بیش از ۸۰۰ سال ایرانشناسی هنوز که هنوز گذشته ایران از حالش برای ایرانشناسان و مردم دنیا جذابتر هست. 

مردم دنیا، ایران را به تخت جمشید، بیستون، سعدی، حافظ، خیام، ابن سینا و … می‌شناسند و جالب تر آنکه امروز بعد از گذاشت قرن ها از مطالعات آکادمیک در حوزه ایرانشناسی نسل جوان ایرانشناس نیز ذائقه‌شان آنچنان تغییر نکرده و گذشته ایران از حالش برایشان جذاب‌تر هست. در بیش از ۳۰ کشور جهان چیزی در حدود ۲۵۰ کرسی ایرانشناسی، شیعه‌شناسی و زبه همراهن فارسی هست که اگر موسسات و مراکز پژوهشی و یا پژوهشگران آزاد را هم به آن اضافه کنیم عدد قابل توجهی مخاطب به همراهلقوه بدست می‌آوریم که دغدغه آنها تاریخ،  ادبیات کلاسیک، فلسفه، عرفان  و …. هست. 

من منکر این نیستم که ادبیات نوین ما دارای ظرفیت های مناسبی برای جهانی شدن هست اما بدین هم واقفم که ما پیشتر از ادبیات نوین، ادبیات کلاسیکمان، فلسفه، هنر، تاریخ و …  بود که بجهت جاذبه و جذابیت های بی‌نظیرش ایرانشناسان بزرگانی چون ادوارد فیتزجرال، ادوارد نیکلسون، آکیموشکین، آنه ماری شیمل، کارل هرمان اته، هستوری، آرتور آپهم پوپ و بسیاری دیگر را به تحقیق، پژوهش،  نگارش و ترجمه در به همراهب ایران  تشویق نمود. 

آن زمان نه دولت ایران یارانه‌ای پراخت کرد و نه کاروانی برای دعوت ایرانشناسان به غرب گسیل داد. آیا تا به حال به این فکر کرده‌ایم که چگونه بود که  انسانهایی از اقصی نقاط عالم به همراه تلاش فراوان زبه همراهن عربی، سریانی، اکدی، فارسی، عبری و … را یادگرفته و رنج سفر بر خود هموار نموده به ایران آمدند که مثلا به همراه آثار ابن سینا و غزالی و فارابی و ملاصدرا آشنا شوند؟! بلکه آنها را به لاتین و فرانسه و آلمانی ترجمه نمایند و در تحقیقات و پژوهش‌های خود از آنها بهره گیرند؟

مشکل نشر ما در عرصه بین الملل یکی و دوتا نیست اما یکی از اصلی‌ترین مشکلات نشر ما برای حضور در عرصه بین الملل اینست که کالایی را می‌بریم و عرضه میکنم که خریدار ندارد. چه پکن به همراهشد و چه فرانکفورت خیلی توفیری نمی‌کند . ادبیات ما چه از نوع مدرنش، چه انقلاب و یا چه دفاع مقدس در آغاز راه هست و نیاز به بسترسازی‌های فروانی برای حضور جهانی دارد. هزارکاری که نکرده و نمی‌کنیم و توقع داریم صرف حضور در چند نمایشگاه بین‌المللی به همراهزارهای نشر جهان را درنوردد.  

خیلی عجیب هست؟! من هنوز در ایران کتابی سراغ ندارم که آمار نشرش به یک میلیون نسخه رسیده به همراهشد، یعنی شما فکرش را بکنید، ما هنوز نتوانسته‌ایم برای جمعیت هشتاد میلیونی کشورمان کتاب و یا کتابهایی را به گونه‌ای ترویج و تبلیغ کنیم که یک میلیون نسخه از کتابمان را بخرنند!

این یعنی ضعف داریم، در نوشتن، در چاپ، در ترویج و تبلیغ و به همراهزاریابی، یعنی که به همراهید هنوز مشق کنیم درس را نه یکبه همراهر و دوبه همراهر و چندبه همراهر بلکه هزار به همراهر!

حرفم این نیست که در نمایشگاه‌های خارجی حضور نداشته به همراهشیم و یا کتابی عرضه نکنیم. 

خیر 

شیره جان حرف من این هست که نیاییم از سمتی راه رفتن کبک را یادبگیرم که بدتر راه رفتن خودمان هم از یادمان برود. حالا که داریم میلیاردی سرمایه‌گذاری میکنیم فراموش نکنیم که سالهای سال هست ظرفیتهایی داشته‌ایم که جهانیان برایش غش و ضعف می‌رفته‌اند و جالب آنست که این ظرفیتها را کنار گذاشته‌ایم و فکر میکنیم که به همراهید برنده جایزه بوکر و یا نوبل ادبیات بشویم.

ایرانشناسی و شیعه‌شناسی کرسی‌های ایرانشناسی و پژوهشی فراوانی در کشورهای درجه یک اروپایی و آمریکایی دارد که بواسطه مشترکات پژوهشی ما می‌توانیم نشر و کتاب خود را در عرصه بین الملل توسعه دهیم. شک نکنید ناشران بزرگی چون الزویر، آکسفورد، ییل، بریل و … به همراه آغوشی به همراهز از نشر و کتاب ما هستقبه همراهل خواهند کرد. 

و ایرانشناسان، پژوهشگران، مترجمان، ناشران و حتی ایرانیان فروانی از اقصی نقاط دنیا منتظر خواهند ماند تا موعد نمایشگاهی چون فرانکفورت برسد و به همراه حضور در غزفه ایران از نتایج تازه‌ترین کارهای و پژوهشهای ما مطلع شده و بهره‌برداری کنند. 

به شرط آنکه بدانیم وسمه بر چه ابروی به همراهید بکشیم 

کس نتواند گرفت دامن دولت به زور

کوشش بی‌فایده هست وسمه بر ابروی کور

 

 

 

دانلود کتاب اصول طراحی صفحات دربه همراهره ما و تماس به همراه ما

معرفی کتاب اصول طراحی صفحات دربه همراهره ما و تماس به همراه ما


کتاب “اصول طراحی صفحات دربه همراهره ما و تماس به همراه ما در سایت” نوشته احمد سلگی به مبه همراهحثی می‌پردازد که خواننده به همراه به کار بستن آن‌ها در وبسایت خود و بهینه سازی صفحات دربه همراهره ما و تماس به همراه ما در اعتماد سازی کاریران وبسایت قدمی مهم برداشته و فروشش نیز افزایش می‌یابد.


در این کتاب الکترونیک سعی داریم به نکاتی که در طراحی صفحه دربه همراهره ما و تماس به همراه ما کاربرد دارد بپردازیم. در درون سایت‌ها، اکثراً صفحه دربه همراهره ما و تماس به همراه ما کامل و حرفه‌‌ای طراحی نمی‌شود. به همراه توجه به این موضوع، تصمیم گرفته شد مطالبی در این رابطه یعنی طراحی صفحه دربه همراهره ما نوشته شود و در قالب ایبوکی تقدیم به شما گردد.

کلمات کلیدی: طراحی سایت، اصول طراحی و صفحه آرایی، نحوه طراحی سایت، صفحه تماس به همراه ما، صفحه دربه همراهره ی ما، آموزش طراحی سایت، اصول طراحی سایت

دانلود کتاب اصول طراحی صفحات دربه همراهره ما و تماس به همراه مااین کتاب را از طریق ایمیل به دوستان خود معرفی کرده و به آنها هدیه کنید.
admin بدون نظر ادامه مطلب

معرفی کتاب محمد ملکی: هستادی برای همه فصول

کتاب محمد ملکی: هستادی برای همه فصول، بر اساس بخشى از خاطرات دکتر صادق زیبه همراهکلام مربوط به دوران انقلاب هست که به تحصن اساتید دانشگاه تهران در آذر و دى‌ماه ۱۳۵۷ مربوط مى‌شود. خاطرات به صورت روزانه تدوین نشده بلکه کلاً در برگیرنده ماجراهاى نزدیک به یک ماه تحصن اساتید در طبقه پنجم سازمان مرکزى دانشگاه تهران مى‌به همراهشد.

بخش دیگر کتاب مربوط به مقطع بعد از انقلاب مى‌شود. ماجراهاى این بخش از زمانى آغاز مى‌شود که آقاى دکتر محمدملکى رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب صادق زیبه همراهکلام را به عنوان نماینده ریهست دانشگاه براى هماهنگى و سروسامان دادن به وضعیت دانشکده پرستارى دانشگاه تهران به آن دانشکده اعزام مى‌نمایند؛ و زیبه همراهکلام عملاً  مسئول آن واحد شد، در آن مقطع، آموزشگاه یا دانشکده پرستارى یکى از واحدهاى تابعه دانشکده پزشکى بود و ازآنجا که دانشکده‌هاى پزشکى هنوز از وزارت علوم جدا نشده بودند، دانشکده پزشکى و زیرمجموعه‌هاى آن وابسته به دانشگاه ازجمله دانشگاه تهران بودند. قسمت‌هایى از این بخش از کتاب نیاز به توضیحاتى دارند به همراهلاخص براى خوانندگانى که متعلق به نسل‌هاى بعد از انقلاب مى‌به همراهشند. در قسمتى از این بخش رؤساى قبل و بعد از انقلاب آموزشگاه پرستارى رودرروى یکدیگر قرار مى‌گیرند. آنچه که ممکن هست براى برخى از خوانندگان ایجاد ابهام نماید تجلیل بسیار پررنگ رئیس بعد از انقلاب از رئیس قبل از انقلاب مى‌به همراهشد. به همراهلاخص و به همراه توجه به اینکه انتصاب رئیس قبل از انقلاب از طرف اشرف پهلوى (که ریهست هیأت امناء آموزشگاه پرستارى را برعهده داشت) صورت گرفته بوده. آنچه که نیاز به توضیح دارد آن هست که نه رئیس انقلابى جدید آموزشگاه پرستارى (یعنى نویسنده) لزوماً نماینده تفکر همه رؤسا و مسئولین انقلابى را برعهده داشت و نه رئیس قبل از انقلاب (خانم خدیجه سلطان خسروى) ایضاً نمایندگى همه مدیران اجرایى قبل از انقلاب را.

در بخشی از کتاب محمد ملکی: هستادی برای همه فصول می‌خوانیم:

حدود ساعت ۲ بعدازظهر آن روز رئیس دفتر دانشگاه به دکتر ملکى اطلاع داد که دکتر عبداللّه‌ شیبه همراهنى پیامى فرستاده مبنى بر اینکه اگر اساتید آنجا را ترک کنند حاضر به مذاکره به همراه نمایندگان آنان مى‌به همراهشد. ملکى اساتید را جمع کرد و پیام رئیس دانشگاه را به اطلاع‌شان رسانید. نخستین کسى که بعد از ملکى صحبت کرد دکتر ناصر پاکدامن بود که به همراه پیشنهاد رئیس دانشگاه مخالفت کرد. برخى اظهار نظرهاى دیگر هم صورت گرفت که جملگى در جهت رد پیشنهاد بود. ملکى هم به رئیس دفتر رئیس دانشگاه اعلام کرد که خوهسته اساتید، در حقیقت به همراهزشدن مجدد دانشگاه مى‌به همراهشد و خوهسته دیگرى ندارند. در ضمن ملکى از مسئولین دفتر ریهست دانشگاه خوهست که به همراه هماهنگى ریهست دانشگاه و معاونین وى، اسناد، مدارک و اوراقى که محرمانه یا طبقه‌بندى شده بود را به یک جاى امن منتقل کنند، چون اساتید براى خوابیدن نمى‌توانند در راهرو بخوانند و مجبورند در دفاتر معاونین و ریهست دانشگاه بخوابند و این‌گونه بود که تحصن اساتید دانشگاه در طبقه پنجم سازمان مرکزى که محل کار ریهست دانشگاه و معاونین وى بود در ۲۹ آذرماه ۵۷ آغاز شد.

ادامه

admin بدون نظر ادامه مطلب

گفت و گو به همراه زهرا عبدی نویسنده و شاعر دربه همراهره زندگی و زمانه اش

 

خبرگزاری کتاب ایران(رمزینه کتاب)_رضا مهدوی هزاوه: زهرا عبدی لیسانس ادبیات فارسی  و نیز لیسانس ادیان و عرفان از دانشگاه تهران دارد. این نویسنده تحصیلات خود را  در مقطع  کارشناسی ارشد در رشته ی ادبیات فارسی دانشگاه علامه طبه همراهطبه همراهیی ادامه می‌دهد. مجموعه شعر ” تو به همراه خرس سنگین تر از کوه رقصیده ای ” را در سال ۱۳۸۷ توسط نشر قو چاپ می کند.  پنج سال بعد،  رمان ” روزحلزون ”  را توسط نشر چشمه منتشر می‌کند.  رمان ” ناتمامی ” را در سال ۱۳۹۵ ( نشر چشمه )  چاپ می کند که تاکنون هستقبه همراهل زیادی از این کتاب شده هست. رمان “تاریکی معلق روز” و مجموعه شعر “شهرزاد”  از آثار در دست انتشار این نویسنده و شاعر برجسته‌ی معاصر هست. به مناسبت چاپ سوم “ناتمامی” گفتگویی به همراه زهرا عبدی انجام داده‌ایم که می‌خوانید:
 

***مروری داشتم روی وبلاگ‌تان (نقد و نظر). دغدغه‌های‌تان درخصوص نقد و بررسی آثاری مثل طوطی و به همراهزرگان مولانا، تحلیل چهار غزل سیمین بهبهانی، سه اثر جلال آل‌احمد، دهستان شیخ صنعان عطار، به کی سلام کنم سیمین دانشور، فیلم دعوت حاتمی کیا… را خواندم. تحلیل‌های‌تان همگی برپایه مسائل علمی و نه صرفا ذوقی هست. مثلا نقد آلتوسری‌تان بر دهستان بچه‌ی مردم حائز اهمیت هست. تحلیل‌تان درخصوص عروسک کوکی فروغ هم ناشی از همین روح طوفانی و سرکش شمهست. از شهامت فروغ می‌گوئید. از عصیان نسبت به به همراهورهای همه‌پسند و گله‌وار.  حتی مطلبی که دربه همراهره‌ی خودروی شخصی و حریم خصوصی نوشته‌اید هم از جهاتی وجوه مشترکی به همراه مبه همراهحث ادبی‌تان دارد. در این متن نوشته‌اید اتومبیل رابطه‌ی مستحکمی به همراه تجربه‌ی آزادی و فردگرایی دارد. در طوطی و به همراهزرگان هم بحث رهایی و آزادی هست. همین‌طور در شیخ صنعان.  حتی شما در شعر حافظ هم در جستجوی این مساله هستید. مثلا “منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن …” این دغدغه‌های شما درخصوص نیاز به رهایی و هستقلال شخصیتی برایم جالب هست. به تعبیر اخوان “منِ فردی”  شما به همراه “منِ جمعی”تان عجین شده هست.  تاکید شما به اتکای انسان به خویشتن چه ضرورتی تاریخی دارد؟ این به همراهورهای دسته‌جمعی را چرا به همراهید نقد کرد؟  تاکید شما بر رهایی و به همراهطل کردن کلیشه‌های هویت جنسی آیا راه نجات مهست؟

سوال شما وجوه فراوانی دارد. من در همین ابتدا به همراهید دربه همراهره‌ی آخرین جمله‌­ی سوال شما نکته‌ای را بگویم. نجات و راه آن را، پیش‌انگاشت­‌های هر کس، روبرویش ساخته یا خواهد ساخت. بنابراین ساکنان هر مکتب فکری، سیاسی، هنری، ادبی و…  به همراه توجه به مبه همراهنی نظری و عملیِ ساکن در ذهنشان، راه نجات خود را دارند. مثلا اگر بنده و شما ساکن دو مکتب فکری متفاوت به همراهشیم اگر شما به همراهم تا شام هم برای من از راه نجاتی که گمان می‌کنید راه نجات یگانه هست، بگویید، تا زمانی که آن بنیان‌ها را از اساس در ذهنم جابجا نکنم، در من هیچ اثری نخواهد داشت. ذهن، محل ریل عوض کردن هست. همه‌چیز مسیرش از آنجا مشخص می‌شود و تغییر می‌­کند. بنابراین در همین ابتدا بگویم از نظر من راه نجات به تعداد مکتب‌های فکری و… متفاوت هست و در واقع هیچ راه نجات یکسانی برای نوع بشر وجود ندارد.

من کمتر دیده­‌ام مصاحبه‌کننده از طریق خواندنِ آثار و نوشته‌های مصاحبه‌شونده، این همه به ذهن او نزدیک شده به همراهشد و هر سوال خودش مجموعه‌­ای از دوایر ذهنی به همراهشد. معمولا سوالات خلاصه می­‌شود در عادات نوشتن و از چه می­‌نویسید و چطور سوژه انتخاب می­‌کنید و… اما نزدیک‌شدن به به همراهارزش‌­ترین دارایی انسان یعنی ذهن، زمان می‌­برد و کار. بیشتر مصاحبه‌­ها به‌همین دلیل چندان ارزش خواندن ندارند. چون به محدوده‌­ی ذهن حتا نزدیک نمی‌­شوند. من سعی می­‌کنم به‌ترتیب به وجوه سوالات شما بپردازم.

پرسید‌‌‌ه‌اید چرا به همراهید به همراهورهای جمعی را نقد کرد؟ همه‌­ی ما از خطر یکسا‌‌ن­‌سازی گله‌­وار بسیار خواند‌‌ه‌­ایم و شنیده­‌ایم. نیچه از خراشیدن قله‌­ها و ساختن تپه‌های یکسان بیشتر از هرچیز دیگری به سوز، ناله سر داده هست. هر چه جامعه بیشتر به سمت امر مدرن پیش می­‌رود این سوهان‌کشیدن و قالب‌زدن و به قامت یکسان درآوردن بیشتر می­‌شود. نتیجه­‌اش را در تولیدات یکسانِ ادبی و هنری و سینما و … می­‌بینیم. یعنی متاسفانه درست در جایی که انسان، ادعای امر خلق و آفرینش را دارد، این اتفاق افتاده هست. سلیقه‌­ها به سرعت یکسان سازی می­‌شوند. حتا میزان ترشح آدرنالین و سایر غدد درون ­ریز هم در شهربه همراهزی‌­ها و به همراهنجی جامپینگ‌­ها و… کنترل می‌­شود. هنگامی که دربه همراهره­‌ی این امور ذهنی که قطعیتی در آن نیست، حرف می­‌زنم، سعی می­‌کنم از کلماتی که سرریز احساسی دارند، خودداری کنم ولی اجازه می­‌خواهم تا از کلمه­‌ی فاجعه برای این برنامه­‌ی فردیت کُشی و یکسان­‌سازی هستفاده کنم. چرا نویسنده و هنرمند نبه همراهید از این بترسد و هشدار دهد؟ ترسناک هست چون ما آموزش دیده­‌ایم از هر کسی که شبیه ما نبه همراهشد، انتقام سختی بگیریم! چون تمام چارچوب‌­ها مقرر شده هست و از همان گریه‌­ی اول تولد تا شیون پایان، ما را در کلیشه جای داده­‌اند و اگر کسی بیرون از این قاب به همراهشد، به یقین گمراه هست و اولین کار ما فراخواندن او به قاب مقرر هست و وای به روزی که او به چارچوب برنگردد و بر همگان واجب هست که به هر شکلی و به همراه هر ابزاری!  که می‌تواند، به همراهید به فرد بیرون از قاب افتاده، بفهماند که آن بیرون بودن، چقدر هزینه دارد. در جایی خواندم که امروزه در یک دامداریِ صنعتی تولید گوشت، گوساله را بلافاصله بعد از تولد از مادرش جدا و در قفسی بسیار تنگ، درست به اندازه­‌ی بدنش، نگه می‌­دارند. گوساله‌­ی نر که قرار هست چهار ماه بعد کشته شود، تمام مدت عمرش را در همان قفس سر می‌­کند. نمی­‌تواند جُم بخورد. او هرگز هیچ سرخوشی حیوانی گاوگونه‌­ای را تجربه نخواهد کرد زیرا اولین به همراهری که او را از قفس درمی‌­آورند و او فرصت می­‌کند سربچرخاند تا ببیند دنیا چه بوده، در واقع به سمت مسلخ می‌­رود. او به همراهید تکان نخورد تا تارهای پروتئینی عضلاتش نازک بمانند و او در آینده  به هستیک نرم و زودپختی بدل شود. گاو ماده هم به شکلی دیگر. او هم تمام عمر پنج‌ساله‌­ی پیش از سلاخی را یا به همراهردار هست یا در حال لقاح مصنوعی یا دارد شیر تولید می­‌کند. وقتی این را دربه همراهره­‌ی گاوداری­‌ها خواندم، ناگهان ته دلم تلخ شد. چیزی مثل شیر فاسد و ترشیده جوشید. دیدم آن­چه در تئوری خوانده بودم، چگونه پنهان و آشکار دارد اعمال می­‌شود. انگار سرنوشت محتوم همه­‌مان در دلم زهر شد. فهمیدم که این یک شیوه­ و ساختار ذهنی هست. یکی از ده فرمان مدرنیسم هست! این همان ساختار شومِ یکسان‌­ساز هست. انسان این بلا را سر هر چیز و هر کسی که سر راهش قرار گرفته، آورده هست و تازه برنامه ­های مفصل‌­تری هم در سر دارد. ذهن ما هم بهتر هست عضلانی نشود. بهتر هست نرم به همراهشد. فرم­‌دهی راحت و در نتیجه آنان که اربه همراهبه همراهن جنگ و سرمایه و سیهست و مرزها و… هستند، راحت­‌تر می‌­توانند از جاری شدن امرشان مطمئن شوند. حکومت بر ارتش مردگان سرسپرده و فرم پذیر، بسیار راحت ­تر هست. مردگان راحت­تر حمله می­‌کنند و بی هیچ سوالی می درند. برای داشتن چنین فرمانبرانی نبه همراهید ذهن عضلانی شود. نبه همراهید سفر کند و ببیند. به نظر من یکی از مهم‌­ترین کارها در ادبیات و هر امر خلاقه‌­ای ایستادن در برابر این فرم‌پذیری و مایع بودن و مظروف بودن و تن به ظرف دادن هست. در روز حلزون، مادر خسرو یک سوگواری به تاخیر افتاده دارد. چرا؟ چون به همراهید مایع ذهنت را در گفتمان موجود ریخته و خبر مرگ و مفقودالاثری فرزندت را هدیه به آرمان اعلام می­‌کردی. حالا مادر خسرو بعد از سی سال، به اتاق خسرو می­‌رود و زار زار مویه می‌کند. در ناتمامی هم امثال جعفری به همراه گزینش و به کرنش واداشتن، عرصه را بر نافرمانان و سوال کنندگان و منتقدان، تنگ می­‌کند تا منعطفان بمانند و ظرف، خیالش از به همراهبت مظروف راحت به همراهشد. او در محدوده‌­ی تعیین شده و در حصار مقرر، تکان محدود و بی­‌خطری دارد تا هستیک مناسبی در نان تُست اربه همراهبه همراهن به همراهشد.

این در تمام کلیشه­‌ها و یکسان‌سازی‌­ها صدق می­‌کند. کلیشه‌­ی هویت جنسی هم همین‌طور. زن بودن و زن بودگی هر دو به همراهید طبق تعاریف از پیش تعیین شده به همراهشد و تا جایی حق جنبیدن دارد که از هدف نهایی هستیک شدن! منحرف نشود.

***تحصیل‌کرد‌ه‌ی ادبیات فارسی هستید و به همراه راز و رمزهای ادبیات کلاسیک ایران آشنایی دارید و به به همراهور من تاثیر مطالعه ادبیات کهن در ساختار و نه محتوای رمان “ناتمامی” هویدهست. شاید محل مناقشه به همراهشد که بگویم رمان شما علیرغم حرکت رو به جلو گاهی مکث دارد. می‌ایستیم تا نکته‌ای را بیشتر بدانیم و مزه‌ی عمیقش را حس کنیم. البته این مکث به همراه توقف‌هایی که در مثنوی مولانا و سلامان و ابسال جامی داریم متفاوت هست. شاید از نظر بعضی‌ها که نقد نوشته‌اند در تکه‌هایی از رمان زیاده‌گویی کرده‌اید اما به گمان من اثر شما از حیث ساختار فنی در امتداد ادبیات کهن و ساختار تو در توست. یک جور ساختار موزائیکی. البته منهای بعضی وجوه دیگر مثل قطبی‌اندیشی. سهم خواندن  ادبیات کهن ایران در خلق “ناتمامی”  چقدر هست؟

 

ادبیات کلاسیک، چه ایرانی و چه غیرایرانی، رگ و ریشه‌­ی مطالعات من هست. هرگز نمی‌­توانم از یاد ببرم که چطور در تابستانی که پانزده سالگی­‌ام را می‌گذراندم از به همراهم تا شام، غزلیات شمس را بلند بلند می­‌خواندم. غوغای مفاهیم بود و از طرفی چنان ریتم و آهنگ اوزان عروضی در جانم نشست که از پاییز همان سال، دیگر غزل می­‌سرودم. همه‌ی کسانی که به همراه متون هستخوان‌دار کلاسیک فارسی هم نفسی کرده‌اند، می‌دانند آتشی که آن کلمات برپا می­‌کنند چه آتشی می‌تواند به همراهشد. آثار عطار ابتدای راهیابی من بود. یادم نمی­‌رود وقتی مصیبت نامه­‌ی عطار را تمام کردم، برای اولین به همراهر کشف کردم که مفاهیم چطور می­‌توانند از هر ذهنی که عبور می­‌کنند، از نو به دنیا بیایند. ذهنِ بی­‌دیوار به همراه خواندن عطار برای من شکل گرفت. من در سیستم آموزش و پرورشی بزرگ شده بودم که به من آموخته بود که چطور و به همراه چه ذهنیتی وارد متن شوم. این به همراهطل­‌ترین کاری هست که یک سیستم می­‌تواند در حق یک ذهن بکند. شاید تا پایان زندگی فرد نتواند از این ظرفی که ذهنش را در آن جا داد‌ه‌­اند، آزاد کند. وقتی این بسته­‌ی فکری در سرت بنشیند، هر متنی را از آن عبور می‌دهی و گاهی مطالعه فقط می شود یافتن نشانه­‌ها برای محکم کردنِ آن ساختار در ذهن. این کار بزرگ ِ درهم شکستن ساختار و آن پیش‌­انگاشت‌­ها را، عطار به همراه به‌هم ریختن تصویر ابلیس در ذهنم، آغاز کرد.

مولوی بلخی هم در دهستان موسا و شبه همراهن همین را می­‌خواهد بگوید. به شیوه­‌ی خودت جهان را ببین و من حالا اگر به این رسیده­‌ام که راز نوشتن تاثیرگذار همین هست که به شیو‌‌ه‌­ی یگانه­‌ی خودت، بنویس، خب معلوم می­‌شود ریشه‌­اش از کجهست. تاریخ بیهقی هم سرشار از این ذهن آزاد هست که به همراهعث می‌شود ما صدای ابوالفضل بیهقی را بعد از این همه سال و از لابلای دستگاه پرقدرت و سانسور غزنوی، واضح بشنویم. کتاب­‌هایی که مفاهیم قالب‌زده‌ای چون: خیر و شر و اهریمن  و شیطان را در ذهنم به هم ریختند و از نو ساختند و از همه مهم­‌تر این که تقابل‌های دوگانه را معنایی تازه بخشیدند. اولین شخصیت‌پردازی‌های خاکستری را در منطق­‌الطیر یاد گرفتم. عطار به همراه هنرمندی در قالب یک سفر، مفاهیم اولیه‌ی پلات و شخصیت‌پردازی در دهستان را در ذهنم شکل داد. هر پرنده یک شخصیت دهستانی بود در آغاز سفر زندگی. من اولین رگه‌های تغییر و پویایی شخصیت را در منطق‌الطیر عطار دیدم و آموختم. از همان جا وارد دنیای دهستان شدم. دنیایی که بعدها در قالب خواندن رمان به حد اعلایی از زیبه همراهیی و کمال رسید. رمان‌هایی چون “زمین” و “نانا” و “ژرمینال” از امیل زولا، “دهستان دو شهر” دیکنز، “زنبق دره” و “چرم ساغری” از به همراهلزاک، “جود گمنام”  و”به دور از اجتماع خشمگین” از تامس هاردی، “جنایات و مکافات” و “ابله” از دهستایوفسکی، “آنا کارنینا” از تولستوی، از مهم‌ترین رمان­‌های ادبیات کلاسیک تاثیرگذار برای من بودند.

***همیشه نگاه یک‌سویه و یک‌طرفه نسبت به شخصیت‌های زن  آثار ادبی می‌شود. مثلا تهمینه. و مهم‌تر از آن سودابه در شاهنامه. این زن‌ها جسور هستند. البته در عصر حماسه ما می دانیم که این زن‌ها هستند که عشق شان را نسبت به مرد ابراز می‌کنند. مرد انگار نبه همراهید چیزی را ابراز کند. مرد منتظر هست.  بر خلاف امروز. چرا تا به حال در آثار ادبی و هنری نگاه تک صدایی حاکم بوده؟ موانع رسیدن ما به جهان چند صدایی چیست؟ این عبه همراهرت تک صدایی و چند صدایی هم از عبه همراهرت های متداول گفتگوهای شمهست  البته.

تک­صدایی؛ حاصل تفکرِغالب و قالبی هست. تفکری که وجه ندارد. تک‌بعدی هست و تک بعدی می­‌پروراند. متونی که تک‌صدایی در آن حاکم هست، نوعِ تفکر، غیرپویا و بسیط هست. گفتگویی وجود ندارد. در این متون یا سکوت تحمیل شده و یا اگر صدایی هم هست، فقط صدای تفکر غالب و تحمیلی هست. میل به حرکت در متن دیده نمی­‌شود. شخصیت هم ایستا هست. سکون، ذات سرد و بی­‌روح این جهان تک­‌صدهست. چیزی نبه همراهید هم تغییر کند. در این نوع تفکر اصولا حرکت و تغییر، قالب­‌شکن هست پس گناه هست و بخشش­‌ناپذیر. موانع ما برای رسیدن به جهان چندصدایی، اول از همه تک­‌صدایی نهادینه شده در وجود تک تک مهست. ناخودآگاه جمعی ما، سرکوبگر هست و عاشق تفکر بسیط و ایستهست یعنی تفکری که سوال برنیانگیزد و چونی و چرایی را به میان نکشاند. ناخودآگاه جمعی ما تفکر ترکیبی را دوست ندارد. چرا؟ چون تفکر ترکیبی چارچوب­‌پذیر نیست. میل به حرکت دارد. از سکون بیزار هست و این حرکت چون لازمه­اش تغییر هست از اساس به همراه تفکر بسته مشکل دارد. آن چارچوب به همراهید به‌هم بریزد و ساکنان تفکر بسیط، ساکنانِ سکون هستند، پس مخالفت می­‌کنند.

برای داشتن جهانِ چندصدا، به همراهید از خودمان شروع کنیم. به همراهید شجاعت مواجهه به همراه دیکتاتوری و تک­‌صدایی درونمان را داشته به همراهشیم. در برابرش به همراهیستیم و ماشین سکون را به حرکت درآوریم. از آنجهست تغییر واقعی و نه تحمیلی و نمایشی، اتفاق می­‌افتد. وقتی از درون صاحب تفکر ترکیبی به همراهشیم، آنگاه آثارمان صاحب چندصدایی می­شود و دیالوگ‌ها شکل می‌گیرد و اندیشه‌ورزی اتفاق خواهد افتاد. در تفکر ترکیبی هست که روابط رفت و برگشتی و چرخه‌ای قابل تصور هست حرکت، تفکر غیرپویا و بسیط را از بین می‌برد. سکون، انقیاد می‌آورد و حرکت، انتقاد. انقیاد ویژگی افراد به همراه تفکر بسته هست و انتقاد ویژگی افراد به همراه تفکر به همراهز.

 رمان به این جهت متن بین­‌المللی هست که متنی چندصدا و دموکرات هست. از آنجایی که هر سوال شما حداقل دو سه سوال هست! به سوال دیگری که در دل سوال شما بود، برمی­‌گردم و موضوع زن در ادبیات را پاسخ می­‌دهم. برای تغییر در به همراهزنمایی شخصیت زن در ادبیات هم به همراهید این تغییر از درون اتفاق بیفتد تا کارکرد موثر خود را داشته به همراهشد. بنابراین زن و کنش­های قابل قبول او همواره در تقابلی از پیش تعیین شده به همراه مرد قرار می­‌گیرد. از طرفی همیشه  سعی کرده‌­ام بر این امر آگاه به همراهشم که رابطه­‌ی بین دال و مدلول قراردادی هست و ساختارهای ذهنی فرد بر اساس قراردادها و ‌پیش‌­انگاشت‌­ها، دلالت را در پیچیده‌ترین بخشِ ذهن او رهبری می‌­کنند و منجر به برداشت و نتیجه‌گیری از پیش تعیین شده، می­‌شوند. بر اساس همین پیش‌انگاشت‌­ها، زن در ادبیات حماسی، پیشنهاد دهنده و فاعل هست و بعدها منفعل و منتظر قهرمان. بنابراین تغییر به همراهید در آنجا که رابطه­‌ی بین دال و مدلول نطفه می­‌بندد، اتفاق بیفتد تا شخصیت­‌های دهستانی، نقش‌­های جدید بپذیرند و انگاشت­‌های جدید در ذهن خواننده به به همراهر بنشیند.

نقد شما بر غزل معروف حافظ ” منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن …”. در این غزل از تقابل‌ها حرف می‌زنید. “رنجیدن در تقابل به همراه آسایش . که رنجیدن، از آن ِ عاشق هست و آسایش حقیر زندگی  روزمره، از آن ِ زاهد ریاکار.” در واقع این تقابل را خودتان در” ناتمامی”  امتداد نمی دهید ؟ تقابل بین دهخدا و جهانگیر صور اسرافیل؟ تا جهان، جهان هست انگار این تقابل وجود دارد. نهایت این جدال چیست؟ آدم ِ وابسته به همراه به همراهورهای عمومی اصلا به این تقابل و تضاد فکر نمی کند. شما می‌خواهید تلنگر بزنید. می‌خواهید خفته را بیدار کنید. می‌دانید وجه تمایز مهم شما به همراه بسیاری از نویسندگان دیگر به نظرم در همین هست. که انگار به همراهر عظیمی بر دوش خود دارید و برای خود رسالت قائل هستید. به همین دلیل به نظرم قدرت پیشگویی شما از یک مورخ هم به همراهلاتر هست. آیا ادبیات، یکه و تنها می تواند این مسوولیت را بر عهده بگیرد ؟

من حرف شما را قبول دارم. من از آن دسته نیستم که می­‌گویند، هنر و ادبیات وظیفه­‌ای در برابر تغییر و پویایی اندیشه ندارد و در پی رسیدن به هدفی نیست. در برابر این دسته،  برای من همه چیز در خدمت پویایی ذهن هست. به نظر من همه چیزِ انسان محکوم به فنهست به جز ذهنش. ذهن به همراه آفریدن بنای اندیشه، ساکن آن عمارت خواهد بود و زندگی­‌ها و دم­ها و به همراهزدم­‌ها خواهد آفرید. ذهن، تنها چیزی از بشر هست که مرگ را پس خواهد زد. از طرفی به نظر من، اصلا  تمامِ زندگی یک حالت ذهنی هست و تمام آنچه می­‌نویسیم و می­‌خوانیم و به همراهورش داریم یا نفی­‌اش می­‌کنیم به نسبتی که  در ذهن ما صاحب اعتبه همراهر هست، معتبر هست. ذهن برای من مهم­‌ترین دارایی بشری هست. پس در واقع همانطور که شما گفتید من رسالت عظیمی در خودم احساس می­کنم. رسالت بزرگ من، هدایت کسی به جایی نیست. خط دادن نیست. ترساندن و وعده دادن و حتا هشدار دادن نیست. رسالت بزرگ من همین رساندن ذهنم به جایی هست که ممکن هست حتا جایی نبه همراهشد. مهم حرکت ذهن به قدر وسع هست. من تمام سعی­‌ام را می­‌کنم که ذهنم را جاری نگه دارم که بویناک نشود. برایش عمارتی از معناهایی که به آن رسیده‌­ام، بسازم. حالا هر کس دلش خوهست می­‌تواند به آن عمارت بیاید و مهمان ذهن من به همراهشد حتا اگر من دیگر نبه همراهشم، آن عمارت اگر ساخته شده به همراهشد، مهمان خواهد داشت. رسالت بزرگ من ساختن بنای ذهن خودم به شیوه­‌ی کاملا منحصر به شیوه­‌ی مخصوص خود و یگانه­‌ا‌ی هست که جهان به من هدیه داده هست.

دوبه همراهره حرف از تقابل هست. بله همیشه حرف از تقابل خواهد بود. درست می‌­گویید؛ ناتمامی، نقاب‌ها را روبروی هم به صف کرده هست و البته نشان می­دهد که ته صف هم ناتمام مانده هست. در ناتمامی یکی از شخصیت­‌ها می­‌گوید:«همیشه میرزاجهانگیرخان صوراسرافیلی بوده که اعدامش کنند و دهخدایی که زنده بماند و لغتنامه‌اش را بنویسد. این منطق بی بروبرگردِ دنیهست. همه به همراهید قبولش کنند. دهخدا بودن همیشه بهتر از صوراسرافیل بودن هست. بهتر هست زنده بمانی و شانس این را داشته به همراهشی که تو برای رفیقت مسمط مرثیه ی “یاد آر زشمع مرده یاد آر”، بسرایی. خیلی بهتر هست به قول قدما این دم را غنیمت بشماری و حالش را ببری تا این که به امید نواختن صور بمانی و الان بمیری.» این یکی از مهم‌­ترین تقابل­‌ههست. ماندن یا رفتن؟ تسلیم یا مقاومت؟ این تقابل در دهستان به همراهز هم خود را در قالب دیگر شخصیت­‌ها نشان می­‌دهد: پناه و جهانگیر اشراق، سولماز و لیان، پدر و مادر سولماز، جعفری و شمسایی و از همه مهم­‌تر انکیدو و گیلگمش.

در پایان‌نامه‌ی ارشد خودتان به مدرنیزم پرداخته‌اید. فروغ و شاملو و سپهری. هر سه ساختارشکن. نوشته‌اید روزگار مدرن ، روزگار بحران‌ههست. و ادبیات ، به همراهزتاب این بحران هست. می‌دانم فروغ جایگاه عظیمی برای شما دارد. همین‌طور سیمین بهبهانی. به قول سیمین: ” هنوز موی بسته را اگر به شانه وا کنم / بسا اسیر خسته را زحلقه‌ها رها کنم”  شعر فروغ  هم  منفعل نیست. این ” نو شدن ” گمان نمی کنید تبعاتی هم دارد؟  از پیله در آمدن رنج هم دارد. اسیر تا وقوف نداشته به همراهشد اسیر هست آیا می توان او را رها کرد ؟

 شنیده­‌ایم که وقتی هنوز همگان آماده‌­ی بیداری نبه همراهشند، خروسی را که به بیداری به همراهنگ برآورد، سر می‌برند . نمونه­‌اش هم در ناتمامی آمده؛ میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل. در دهستان قفسِ صادق چوبک هم همین مضمون آمده هست. دستی می­‌آید و تصادفی یکی را انتخاب می‌­کند و به کشتارگاه می‌­برد. تا در قفس همه به این امر وقوف نیابند، آن دست می‌­آید و می­‌برد. وقوف امر تلخی هست. زهر می­‌کند روزگارت را. در حمام رگ دستت را خواهند زد. اگر زودتر بدانی و بگویی، فرخی یزدی­وار به همراهید درد دوختن لبه همراهنت را تحمل کنی. نمی­شود به آن که در قفس هست، مفهوم آزادی را در قالب سرنگی تزریق کرد، نمی­‌شود آزادی را برایش خرید. او به همراهید خودش مفهوم قفس را وقوف کند. به همراهید آماده­‌ی رنج به همراهشد. بنابراین فقط می­‌شود در قفس نوا سرداد و امید به بیداری و هم‌­نوایی داشت.

در مصاحبه‌ای  گفته‌اید مخاطب دو جور واکنش در برابر شعرهای تان داشته هست: آنی و احساسی، تحلیلی و به مرور زمان. اشعاری که به همراهفت صوری  زیبه همراهیی داشته به همراهشند، مخاطب،  آنی لذت می برد. و گفته‌اید سعی می کنید پیوندی بین این دو نوع واکنش برای مخاطب برقرار کنید. به نظرم توانایی این را دارید که مخاطب را به واکنش آنی سوق دهید. اما انگار به عمد این کار را نمی کنید و یا به تاخیر می اندازید. در واقع گویا زیبه همراهیی اثر را سعی می کنید پنهان کنید تا آرام آرام در ذهن مخاطب ته نشین شود. مثل همان مثال معروف کوه یخ ارنست همینگوی. این مساله را اگر قبول دارید می شود توضیح دهید چگونه به این ادراک رسیده اید ؟ پشتوانه مطالعاتی داشته اید و یا غریزی  فهمیده‌اید که به همراهید برای تاثیر گذاشتن، اتفاقا نبه همراهید خواننده را فریب داد. در “عوارف المعارف”  آمده هست ” هر که دیدارش در تو اثر نکند گفتارش هم اثر نخواهد کرد”.  به نظرم زهرا عبدی کاراکترهایی که در “ناتمامی”  خلق کرده همین‌طور هستند. دیدارشان چنان موثر هست که گفتار  ( و اعمال شان هم ) تاثیر گذار هستند. این همان کاریزمهست. کاریزمایی که احتمالا در خالق اثر هم وجود دارد. و بین کاریزما و پنهان‌شدگی رابطه‌ی معناداری وجود دارد.

حرفتان را قبول دارم. همچنان که ” درشتی و نرمی به هم در به هست”، پنهان کردن و در لایه­‌ها نشاندنِ زیبه همراهیی و آشکار کردنش در کنار هم زیبه همراهست. خواننده بعد از خواندن متن به همراهید لذت زیبه همراهیی بصری را دریابد ولی لذت عمیق را به همراهید در لایه­‌های زیرین‌­تر بگنجانی تا در ناخودآگاه به به همراهر بنشیند و کم­کم اثر کند. یکی از دوستانم رمان ژانر پلیسی نوشته بود. به من داد تا بخوانم و نظر بدهم. من از خواندن متن مهیج و پرتعلیقش لذت بردم. نام فامیلِ یکی از شخصیت‌ها “قربه همراهنی” بود. شب در خواب دیدم دارم به او می­گویم ای رفیق جان،  به نظرم نبه همراهید نام فامیلی شخصیت دهستانی­‌ات را در یک رمان پلیسی که قتل‌ها در آن رخ داده، بگذاری “قربه همراهنی” چون موقع خواندن چنین رمانی بیشتر مفهوم قربه همراهنی به ذهن می­‌آید و در خواندن اختلال به وجود می­‌آید. از خواب بیدار شدم و حیرت کردم. موقع خواندن اصلا این به ذهن من نیامده بود. زیبه همراهیی اولیه­‌ی متن، خوداگاه را فراگرفته بود و زیبه همراهیی پنهان در لایه رفته بود به خدمت ناخودآگاه. آنجا هم به این مشکل برخورده بود! واقعیت این هست که شما درست می­‌فرمایید و بین کاریزما و پنهان شدگی، حتما رابطه­‌ی زیبه همراه و معناداری وجود دارد، جایی که قلمرو ناخودآگاه هست.

نقدهایی بر کتاب شما نوشته شده هست. یکی از موارد مهم، بحث دانش و اطلاعات نویسنده هست. در ناتمامی ما به همراه اساطیر، موقعیت‌های جغرافیایی،  تاریخ مشروطه  و….مواجه می‌شویم. در نقدی خواندم که این اطلاعات درونی نشده هست و دانش مستتر در کتاب ، گل درشت به نظر می رسد. من معتقدم اتفاقا حجم وسیع اطلاعات در کتاب غبطه‌برانگیز هست. یعنی خواننده  احساس می کند به همراه نوشته ای صرفا واگویه ی شخصی روبرو نیست. شاید این مقایسه بی‌جا به همراهشد اما در زمینه ی تبلیغات هم ما به همراه این مساله مواجه هستیم. که هر چه اطلاعات بیشتر به مخاطب داده شود و حجم پیام کم به همراهشد امکان تاثیر گذاری بیشتری خواهد بود. و بر عکس هر چه حجم پیام از حجم اطلاعات بیشتر به همراهشد ؛ کمتر روی مخاطب موثر هست. آدم‌های کاریزماتیک الزاما آدم‌های به همراه دانشی نیستند اما اگر آدمی ” مطلع ” به همراهشد ولی اطلاعات را ” به موقع” خرج کند به نظرم جاذبه  دارد. اطلاعات، در تارو پود کتاب شما چنان عجین شده هست به همراه رویداد،  که جزء لاینفک رمان هست.  ولی سوال مشخص من این هست که منابع این اطلاعات  چیست؟ مشاهده؟ کتاب؟ مصاحبه؟ و قبل از نوشتن رمان و یا در حین نوشتن ؟ به نظر من به همراهفت یکسان  کتاب اثبه همراهت‌کننده‌ای این هست که نویسنده‌ی ناتمامی انگار به تعبیر سینمایی‌ها، منشی صحنه داشته هست. راکوردها  (تداوم روایتی) حفظ شده هست.

همین ابتدای سوال می خواهم از دو نفر تشکر کنم. از میان کسانی که برای رمان به همراه آنها مصاحبه کردم، سهم این دو عزیز بسیار ارزشمند هست. خانم دکتر لیلا سید قاسم و خانم ناهید مصرقانی .

در متنی مانند رمان که متنی چند لایه هست، نظارت و هشیاری و تمرکز بسیار به همراهلایی برای حفظ ریتم و تمپو و حدِّ دل‌­انگیزِ تعلیق و به همراهورپذیری ماجراها و خلق شخصیتِ تاثیرگذار و کلا هماهنگی همه­‌ی عناصر دهستان به همراه همدیگر می‌طلبد. مثلا خلق شخصیت که از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین عناصر رمان هست، نمی‌تواند صرفاً بر مبنای ناخودآگاه و مشاهده و یا تجربه‌ی زیسته به همراهشد. من برای شخصیت دهستانم پرونده درست می­کنم. برنامه‌­ریزی زندگی هر کدامشان را به همراه توجه به پلات طراحی می­کنم و جزئی­‌نگاری­‌های دیگر را نیز همزمان به همراه طراحی پلات پیش می­‌برم. همه‌­ی اینها وقتی می­‌توانند از متن بیرون نزنند که به همراه دقت به خورد قصه بروند. برای رسیدن به این هماهنگی عناصر دهستانی، من معتقد به برنامه­‌ریزی هستم و از نوشتن بدون برنامه و طراحی، پرهیز می­کنم. یعنی رهستش پراکندگی و اصطلاحا مدلِ دل­نوشته و … اصلا به همراه شیوه‌­ی ذهن من هماهنگی ندارد. من از همه­‌ی منابع برای رسیدن به این هماهنگی هستفاده می­‌کنم. برای ناتمامی به همراه این که به جهت کارم، به همراه به همراهفت جنوب شهر تهران کاملا آشنایی داشتم، اما مصاحبه کردم و لوکیشن­‌ها را به همراه دقت انتخاب کردم و تمام جزییات را ثبت کردم.

 پرینت مصاحبه­‌ی من به همراه کودکان کار و معلمان و دیگر کارکنان مراکز آموزش کودکان کار، پانصد صفحه­‌ی آ.چهار بود. اما ناشیانه­‌ترین کار آن هست که اطلاعات به دست آورده را خام و نپرداخته بریزی توی دهستان. به همراهید اطلاعات پردازش شوند و آنچه به همراه اندیشه­ی مرکزی دهستان هماهنگ هست و به کار ساختن شخصیت می­‌خورد انتخاب شود و بعد از همه مهم­‌تر آن که به همراه دیگر عناصر دهستان همراه شده و تبدیل به قصه شود. وگرنه که اطلاعات، امروزه به همراه موتورهای جستجوگر فراوان همه‌جا موجود هست و این ظرفیت قصه­‌سازی هست که روایت را خواندنی و پرکشش می­‌کند.

برای رسیدن به به همراهفت یکسان روایت به همراهید مثل به همراهفنده­‌ی قالی، بعد از طراحی نقشه و پیاده کردنِ نقشه به مرور روی دار، به امر بسیار مهم به همراهزنویسی برسی. یعنی جایی که قالی پرداخت می­‌شود و تازه آنجهست که نقش قالی، مشخص می­‌شود. خوانده فقط به همراهید نقش آخر را ببیند، اینکه چطور نویسنده به این طرح رسیده هست و چه مراحلی را پشت سر گذاشته، چیزی هست که نویسنده را جان به لب رسانده و اگر نتواند جلوی وسوسه را بگیرد و سعی کند این فرایند را به چشم خواننده بنشاند و به او نشان دهد که چه مرارتی کشیده، اطلاعات از متن بیرون می­زند و این نویسنده هست که به همراهزنده خواهد بود. به همراهید جلوی وسوسه­‌ی مظلوم نمایی را در خودش بگیرد و به خواننده لبخند بزند و آه و ناله را فقط برای خودش نگه دارد. دنیا بی­‌رحم‌­تر از آن هست که خواننده دلش به حالِ مرارتِ نویسنده بسوزد.  

پرسیده­‌اید: این فرآیند قبل از نوشتن رمان هست یا بعد از آن؟ به همراهید بگویم هم قبل و هم در حین نگارش و هم بعد از اتمام و هم هنگام به همراهزنویسی. رمان متنی هست که از نظر من هرگز نمی­‌شود بگویی کارم به همراه آن تمام شده هست! فقط یک جایی دیگر چشمت را می­‌بندی و نخ­های اتصال به دار را می­‌بُری و پرداخت می­کنی و چون از نظر من، وسواسِ پرداخت، تمامی ندارد! چشمت را می­‌بندی و لوله­‌اش می­‌کنی و به ناشر تحویل می­‌دهی که برسد به به همراهرگاه مخاطب. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

رنگ‌آمیزی کلمات‌تان فوق‌العاده هست. رنگ آمیزی – قبل از شناخت کلمه – به نظرم جهان بینی وسیع و گسترده می‌طلبد. دهستان نویس مبتدی شاید گمان کند به همراه رجوع به لغت‌نامه بشود این چیدمان کلمه را پیاده کند. اما رنگ‌آمیزی ریشه در هستی‌شناسی و درک کلی جهان دارد. در این زمینه  چه توصیه‌ای به نویسنده‌های جوان دارید؟

هر کلمه رنگی دارد اما کلمه برای آنکه به رنگ خاصِ خود، بنشیند و در متن آرام بگیرد، به همراهید آبستن تمام رنگ­‌ها به همراهشد یعنی برسد به مفهوم طیف. همچنان که رنگ بنفش، طیفی از رنگ­‌ههست. کلمه هم در متن،  به همراهردار دو مفهوم رنگ هست. یکی رنگی که اول به چشم می‌­آید و دیگر رنگی پنهان در دلش. یعنی رنگ­‌هایی که او حامل آن‌ههست و در اثر آبستن بودن آن رنگ­ها، به این به همراهزنمایی رسیده هست. آن طیف رنگ همان جهان‌بینی هست و همان جهست که نویسنده به مرحله­‌ی سرریزِ انبه همراهشت رسیده هست. اگرچه دارد بنفش را می­‌نمایاند اما آنکه به همراهید بداند، می‌داند چه آبی­ها یعنی چه دریاها و چه آسمان­‌ها در دلِ این بنفش هست. شما دقیقا درست می­‌گویید، رنگ‌­آمیزی ریشه در هستی­‌شناسی و درک جهان دارد و داشتن دریچه­‌ی منحصر به فردی که نویسنده به جهان معنا گشوده هست و این معنا هست که طیف رنگ را می­‌سازد وگرنه هیچ زرد و نارنجی نیست که از سرخ ِ غروب و طلوع خورشید، بهره نبرده، زیبه همراه به همراهشد. این نگرش و جهان‌بینی هست که در متن طیف را می­‌سازد و به کلمات معنای رنگارنگی هدیه می­‌کند. برای رسیدن به همنوایی ِ طیف­ها،  به همراهید بسیار خواند و دید و نوشت تا به تولید معنا رسید و آن معنا  را پیش از دیکته کردن به کسی، اول خودت به همراهید زیستش کنی.

مهاجرت خودتان هم در رهستای رسیدن به درک تازه‌ای از جهان نیست؟ انگار از پس چهره‌ی آرام و شرقی‌تان، روح جستجوگر و مکاشفه گر و عصیانگر نهفته هست. گمان می کنم اگر نویسنده نبودید ، چریک می‌شدید!

البته تصحیح می­‌کنم که رفتن من مهاجرت نیست و من برای همیشه نرفته­‌ام. این رفتن برای من فرصتی بود تا تجربه­‌ی زیسته­‌ی جهان­بینی‌­های متفاوت را از نزدیک ببینم و البته انبه همراهن خویش را از این گذر، پر کنم.

کهن الگوی شخصیتی من آرتمیس هست؛ زنی جنگجو، هدفگرای مطلق، پی­گیر، رقابت­‌جو، کله‌­شق، آرمان‌­خواه و به او لقب پیچیده‌­ترین خدای المپ را داده‌اند. بنا براین ویژگی­‌های بنیان برافکن! در تایید حرف شما می­‌گویم که خدا را شکر می­‌کنم که در خانواده­‌ی چگوارا دنیا نیامدم! چون احتمالا در رقابت به همراه او بر سر بیشتر فداکردنِ خود و تراژیک‌­تر و سریع­تر و چریک­ وارانه ­تر مُردن، چند به همراهر بیشتر از او مرده بودم! البته همین که الان بر این ویژگی وقوف دارم، خودش نشان می­‌دهد که الان، آرتمیس میان کمان و قلم، کدام را زمین گذاشته و کدام را محکم چسبیده هست! 

admin بدون نظر ادامه مطلب

دانلود رمزینه کتابنمای جامع زمین‌های چمن ورزشی


کتاب راهنمای جامع زمین‌های چمن ورزشی به قلم کیوان شعبه همراهنی مقدم به تحریر در آمده هست.


زمین‌های ورزشی که به خوبی طراحی و ساخت و نگهداری می‌شوند، به همراهید بی خطر، امن، محکم و زیبه همراه بوده و قابلیت به همراهزی در آنها به همراهلا به همراهشد. مالکان زمین‌های ورزشی، به همراهزیکنان و تماشاچیان هر کدام نسبت به کارایی آنها انتظاراتی دارند. انتظارات مالکان (خصوصی یا عمومی) زمین‌های ورزشی به تقاضا و نیاز کاربران و تماشاگران بستگی دارد، تصمی مگیری برای مدیریت، پشتیبه همراهنی و میزان سرمای هگذاری لازم برای برآورده کردن انتظارات، همگی توسط مالک اتخاذم یشوند. کاربران همان به همراهزیکنانی هستند که انتظار سطحی امن و قابل به همراهزی کردن را دارند. تماشاگران انتظار یک زمین زیبه همراه را دارند که فعالیت‌های ورزشی بتواند در آن انجام شود.


خصوصیاتی که کارایی زمین‌های ورزشی به همراه آن‌ها سنجیده می‌شود عبه همراهرتند از: ایمنی، قابلیت به همراهزی و تمرین، زیبه همراهیی و دوام.

کلمات کلیدی: زمین‌های ورزشی، ابعاد زمین‌های ورزشی، اندازه زمین‌های ورزشی، هستاندارد ابعاد زمین‌های ورزشی

دانلود رمزینه کتابنمای جامع زمین‌های چمن ورزشیاین کتاب را از طریق ایمیل به دوستان خود معرفی کرده و به آنها هدیه کنید.
admin بدون نظر ادامه مطلب

معرفی کتاب دنیا به همراه ترامپ، دنیا بدون ترامپ

کتاب دنیا به همراه ترامپ، دنیا بدون ترامپ، دورنمای اقامت در آمریکا! به تالیف بهزاد رهبر حقیقت، گزیده مجموعه مطالبی هست که بصورت ستونی روزنامه در سال ۹۱-۱۳۸۹ تحت عنوان «کشکول حقیقت» در روزنامه‌ی «ملت ما» که بعدها به همراه نام تابناک چاپ می‌شد، به رشته تحریر درآمده هست.

کشکول حقیقت به همراه زبه همراهن ادبی ساده و اصطلاحات زبه همراهن محاوره و در قالب طنز، مجموعه‌ی مفصلی از موضوعات مختلف اجتماعی، سیاسی، ورزشی، فرهنگی و اقتصادی را که عموما شامل دغدغه‌های روزمره‌ی زندگی مردم بوده به نقد کشیده هست. جالب این هست که بسیاری از پیش‌بینی‌های ارائه شده در دل مطالب، بعدها تحقق پیدا کرد که در جای خود قابل تامل هست. آنهایی هم که هنوز محقق نشده بدانید و آگاه به همراهشید که خواهد شد! و شب دراز هست و قلندر بیدار!

اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود در روزنامه سراسری «ملت ما» ستون ثابتی داشتم تحت عنوان «کشکول حقیقت» که موضوع‌های مختلف اجتماعی در آن به زبه همراهن طنز مورد نقادی قرار می‌گرفت. محتوای مطالب بیشتر مبتنی بود بر بیان دغدغه‌های مختلفی که در دوران ریهست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد دامنگیر جامعه شد.

نقدی بر عملکرد دولت و به‌خصوص ماملت که سهم مهمی خوهسته یا ناخوهسته در نارسایی‌های اجتماعی داریم. البته بسیاری از این دغدغه‌ها قبل از دولت ایشان هم بوده و بعد از آن هم بوده و خواهد بود.

بخشی از مطالب فوق کتاب دنیا به همراه ترامپ، دنیا بدون ترامپ، دورنمای اقامت در آمریکا! در سال ۹۵ جمع آوری شده و به شکل کتابی به همراه نام «دوران آقای رئیس جمهور این شکلی بود!» توسط انتشارات وزین قطره به چاپ رسید.

اصولاً ما ایرانی‌ها خاص‌ترین و غیر قابل پیش‌بینی‌ترین ساکنین سیاره‌ی زمین هستیم. دولت مردان و دولت زنان ما هم این چنین هستند. چرا؟ چون از جنس همین مردم‌اند. پس، کنش‌ها و شیوه‌های دولت مردی آنها نیز تابع همین ویژگی هست. کشور ما در دهه‌های اخیر همواره آبستن و زاینده‌ی عجیب‌ترین تحولات اجتماعی بوده که گاه تمامی معادلات منطقی و محاسبه همراهت علمی و عقلانی را برهم زده و رویکردی دیگر را در عرصه‌ی تحولات جامعه‌ی ایرانی رقم زده هست، به چه دلیل؟ به دلیل همون صفت یا ژن خاص ما.

در کتاب دنیا به همراه ترامپ، دنیا بدون ترامپ، دورنمای اقامت در آمریکا، گلچینی از موضوع‌های چاپ شده در روزنامه را به شکل کتاب درآمده تا مطالب فوق بعنوان اثری مکتوب و وقایع نگار می‌تواند تا حدی خلا کمبود منابع این چنینی را حداقل در مقطع زمانی مورد اشاره پر نماید و نسل‌های بعد حتماً اذعان خواهند کرد که این دهه در تاریخ سرزمین ایران چه اهمیتی داشته هست.

امید هست تنوع موضوعی مطالب ارائه شده در کتاب دنیا به همراه ترامپ، دنیا بدون ترامپ، دورنمای اقامت در آمریکا! بتواند تصویری واقعی و شفاف و نقادانه از شرایط اجتماعی کشور در آن برهه را ارائه نماید، چه بسا در قضاوت آیندگان نسبت به آنچه در آن دوران گذشت اثری قابل هستفاده به همراهشد و توجه فرمایید که این کتاب اثری سیاسی نیست. گزارشی هست از شیوه‌ی زندگی مردم و مسئولین در مقطعی خاص. اما از آنجایی که تمام جوانب زندگی روزمره و عادی ما به طرز عجیبی به همراه سیهست گره خورده هست؛ به اجبه همراهر موضوعات مطروحه در این اثر نیز گاه مستقیم و گاه غیر مستقیم متاثر از سیهست بوده هست.

ادامه

admin بدون نظر ادامه مطلب